تلگرافي از هرکول

شناسنامه اي که از هرکول باقي مانده ، گنگ است و چيزي واضحي را به خواننده نمي دهد. در دل کتيبه به خط يوناني چنين نوشته اند: «در سال 164 سلوکي ماه پانموي هرکول کالينيکون به وسيله هياکينتوس ، پسر پانتا اخوس به دليل نجات کل امن فرمانده بزرگ اين مراسم برپا شد.» در اين کتيبه از هرکول نام برده و او را با لقب کالينيکون که به احتمال بسيار بايد فاتحي درخشان باشد، خوانده است.
همين کتيبه باعث مي شود پژوهشگران بدون هيچ شک و شبهه پيکره سلوکي دشت بيستون را متعلق به هرکول يوناني بدانند. برخي از پژوهشگران ماه پانموي نام برده شده در کتيبه را با احتمال خيلي زياد برابر با اواخر اوت و اوايل سپتامبر مي داند و سال 164 سلوکي را برابر با 153 پيش از ميلاد. يعني همان سال که اوج درگيري بين اشکانيان به رهبري مهرداد اول و سلوکيان به رهبري ديميتريوس اول بوده.
جنگهاي زيادي در اين منطقه سرمي گيرد و با احتمال هم اين پيکره بازمانده يکي از آن جنگهايي بوده که سپاه اشکاني و سپاه يوناني (سلوکي) انجام گرفته است. سپاه يوناني پيروز شده و به رسم ديرين خويش نقش لميده هرکول را بر دل بيستون حک کرده است ، هر چند امروزه آنچه نظاره گران را بدين دشت مي کشاند نوشته اي از داريوش هخامنشي است و در مقابل عظمت آن ، اين کتيبه گوشه کوچکي از صفحه ذهن تماشاگران را به خويش مي دهد. در اين کتيبه از هياکينتوس (Hyakinthos) ، پسر پانتا اخوس (Panthaochos) نام برده مي شود. شخصي است مجهول الهويه.
پژوهشگران را احتمال است که هياکينتوس حاکمي بوده که در ساتراپي (استان) ماد بزرگ سمتي داشته و چون فرمانده سلوکي به نام کل امن (Kloamen) به پيروزي مي رسد به ياد بود اين پيروزي ، پيکره هرکول را مي سازند. اما در پشت هرکول نقش يک شير به چشم مي خورد. عده اي اعتقاد دارند نقش شير متعلق به همين دوره سلوکي است که نه شير که پوست شيري که هرکول روي آن لم داده است.
چون طبق اساطير يونان ، هرکول در خوان اول شيري به نام شير نمه را که رويين تن بوده خفه مي کند و با چنگال خود پوست شير را مي درد. هرکول پوست شير را همواره مانند لباسي بر تن مي کرده تا هيچ تير و شمشيري در او کارگر نيفتد.
اما برخي ديگر را اعتقاد بر اين است که آنچه هرکول برآن لم داده ، نه پوست شير که خود شير است و به دوره پيشتر از هرکول بازمي گردد.. نخستين بار پروفسور ديويد استروناخ در سال 1966 در ديدار از دشت بيستون اعلام مي کند از نظر تکنيکي اين دو را نمي توان به يک دوره زماني نسبت داد. چون پيکره هرکول حالت خيلي برجسته دارد، يعني يک نقش تمام برجسته محسوب مي شود، اما مجسمه نيست. چون از بخشهاي پشت و زير کاملا به کوه متصل است ولي حالت برجستگي دارد. در صورتي که نقش شير يک نقش کم تر برجسته است و بسياري در نظر اول متوجه نقش شير زير پيکره نمي شوند. نقش شير خيلي واضح نيست. ولفرام کلاييس هم نظرات استروناخ را تاکيد مي کند، اشاره مي کند هنگامي که هرکول را ساختند، باعث بخشهايي از پشت شير صدمه مي ببيند و نقش قوس و انحناي خويش را از دست مي دهد. يعني نقش پشت شير کاملا صاف است.
بسياري از پژوهشگران اعتقاد دارند اين نقش به طور يقين پيش از هرکول حک شده ، اما هيچ کس نمي داند شير از چه دوره بر دل بيستون نقش شده است. وجود همين شير باعث مي شود سلوکيان نقش هرکول پرآوازه شان را در آنجا بر تن کوه به يادگار کنند.

12 خوان تا هرکول شدن

هرکول فرزند زئوس خداي خدايان و آلکمنه زني زميني بود. يک نيمه خدا بود نه کامل.
هرکول بزرگ مي شود و با مگارا ازدواج مي کند و صاحب فرزنداني مي شود. ديوانه مي شود و در حالت جنون بدون آن که بخواهد فرزندان خويش را از دم تيغ مي گذراند. براي طلب مغفرت ، هرکول مجبور بوده کارهاي سختي را که اورستيوس ، عموزاده اش و حاکم آرگوس بر او تحميل مي کند، انجام دهد و همين ها 12 خوان هرکول را به وجود مي آورد. هرکول در خوان اول شير نمه را مي کشد. در خوان دوم اژدهاي نه سر ل&رن را نابود مي کند. در خوان سوم گوزن زرين شاخ کورينتيس را براي اورستيوس مي برد. در خوان چهارم ، گراز کوه ارومانتوس را براي اورستيوس مي برد. در پنجمين خوان ، پرندگان استومفالوس را نابود مي کند. در خوان ششم اصطبل هاي آوگياس را تميز مي کند. در خوان هفتم ، گاو زيباي جزيره کرت را براي اورستيوس مي برد. در هشتمين خوان ، هرکول ماديان هاي انسان خوار ديومدس را از بين مي برد.

قهرمان سنگي زير تيغ زمانه


مرگ پايان قصه هرکول در اين دنيا نيست. هرکول به باد فراموشي سپرده مي شود و گرد فراموشي آمد و شد روزگار آن را از ديدگان نهان مي دارد تا در سال 1337 و هنگام عمليات اجرايي احداث جاده همدان به کرمانشاه از سوي کارکنان شرکت راهسازي کمپاکس انگلستان خويش را در بن چشمان کارکنان اين شرکت مي نشاند. برخورد ماشين هاي راهسازي سر وي را از تنش جدا مي کنند تا سر بي جانش چند روز ديگر پيدا شود. تلفات اين تصادف به همين جا ختم نمي شود و دست هرکول چند تکه مي شود و به جام ميان دستش نيز آسيب مي رسد. تکه تکه شدن بدن هرکول پس از سالها فراموشي او را به يکي از خبرسازترين اشيا تاريخي تبديل کرد

در نهمين خوان کمربند هيپوليتا، ملکه آمازون ها را زناني بودند جنگجو و مجرد که اطراف درياي سياه زندگي مي کردند براي دختر اورستيوس مي برد. در خوان دهم ، گله گاوهاي قرمز رنگ گريون را براي اورستيوس مي برد. در خوان يازدهم ، هرکول سگ کربروس را که سه سر و نگهبان جهان زيرين بود براي اورستيوس مي برد. در دوازدهمين خوان ، سيبهاي زرين خدايان را که نماد جاودانگي آنها بود از باغ هسپريدها مي دزدد و براي اورستيوس مي برد. اينها 12 خوان هرکول بودند تا از گناه فرزندکشي مبرايش کنند. اما همه آنچه در زندگي هرکول اتفاق مي افتد، به اين 12 خوان ختم نمي شود. هرکول در مسير انجام 12 خوان خويش را درگير مسائلي چون نجات مردم مظلوم مي کرده است.
جنگها و لشکرکشي هاي هرکول مرحله ديگري از زندگي اوست. هرکول در اسطوره خويش جنگهاي معروفي چون تروآ، آوگياس ، دريوپ ها و اورمينيون را پشت سر گذاشته بود.

آتش به جان هرکول افتاد

ديگر زماني مي رسد که هيچکدام از آنچه که هرکول را به يک افسانه و اسطوره تبديل کرده است ، نمي تواند مرگ را از وي برهاند. هرکول که پيراهني آغشته به سم به تن داشت ، در حال مرگ سم در بدنش رسوخ مي کند. شخصي به نام فيلوکتتيس هرکول را آتش مي زند و هرکول به دنياي ديگر مي رود.

هرکول به خدايان مي پيوندد

هرکول را مرگ با خود مي برد تا به جمع خدايان بپيوندد، اما هرگز خداي کاملي نمي شود. او از مادري زميني متولد شده است.
وي پس از مرگ با هيه که يک ايزد بانو بوده ازدواج مي کند.

دزدان ، افسانه پهلواني هرکول را ربودند

سر هرکول در سال 1337 پس از انجام مرمتهاي جزيي در جاي اصلي خود قرار گرفت ، چند سال به سرقت مي رود. اما پيش از خروج از کشور در مرز بازرگان کشف و به اداره ميراث فرهنگي کرمانشاه تحويل داده شد. سال 70 دوباره سر هرکول بر بدنش قرار مي گيرد، اما قاچاقيچان براي دومين بار سر را از تنش جدا مي کنند و به سرقت مي برند. اين بار رد پاي قاچاقچيان برتن هرکول جا مي ماند و بخشهايي را آن را تخريب مي کنند. سر هرکول دو شقه مي شود و بخشي از ريشش از بين مي رود. همين اتفاق باعث مي شود سر هرکول سالها دور از تن درخزانه ميراث استان کرمانشاه نگهداري شود.

سر هرکول بر تنش نشست

سر هرکول بالاخره در نوروز سال 84 روي تنش نشست. در خلال اين مدت ، 7 کپي با مواد مختلف از سر مجسمه ساخته شد که همگي به دلايلي از جمله سرقت ، نگهداري نامناسب و سنگ پراني مردم از بين رفتند. بالاخره کارشناسان سنگي از کوههاي بيستون انتخاب کردند که از جنس بدن هرکول است و پيش بيني مي شود در مقابل تغييرات جوي مقاومت بيشتري نشان دهد. آنها سر ساخته شده براي هرکول را در مقابل ديدگان مسافر نوروزي روي هرکول گذاشتند تا قاچاقچيان اشيا تاريخي مطمئن شود که سر اصل نيست و ديگر به طمعي بر هرکول زخم نزنند.
سر واقعي هرکول از ترس دزديده شدن براي هميشه در خزانه سازمان ميراث فرهنگي ، صنايع دستي و گردشگري کرمانشاه پناهنده شد.