و اكنون در كشور خودم در جستجوي پيامبران بودم. قبلا فقط مقبره دانيال نبي را در شوش، مقبره استر و مردخاي را در همدان و كوروش را در پاسارگاد مي‌شناختم و اين بار در جستجوي بيشتر بودم. و اين داستان سفر ماست:

در جستجوي مقبره 14 پيامبر، بسان زائري در سرزميني مقدس از 9 استان و 40 شهر گذشتيم.از دشت و كوير و كوه و جنگل و مزرعه عبور كرديم و به دريا رسيديم. در پايتخت‌هاي قديمي قدم زديم و از پل‌هاي تاريخي گذر كرديم. طعم زمان را در روستاهاي تاريخي و تپه‌هاي باستاني چشيديم. ما يك چهارم قطر كره زمين را طي كرديم.

از تهران به سمت سمنان حركت كرديم. وارد شهر نشديم، ديدار از شهر برنامه ما نبود. در جاده اصلي سمنان به سمت دامغان در نزديكي پليس راه، يك راه فرعي خاكي هست كه در ابتداي آن تابلوي پيامبران (سيم و لام) ديده مي‌شود. اين راه حدود 35 كيلومتر، سنگلاخ و بسيار خلوت است و از نبود آدمي كمي نگران كننده. گويي براي زيارت اين پيامبران بايد راهي سخت را پيمود.

در مسير، به دور دست كه نگاه كني، كاميون‌هايي را مي‌بيني كه گويي از معادن اطراف بارگيري مي‌كنند. 

در انتهاي مسير به محوطه‌اي مي‌رسي كه مكاني را براي استراحت زائران و ذبح حيوانات در نظر گرفته‌اند. در همان نزديكي يك بناي قديمي(باستاني) ديده مي‌شود كه شامل چندين اتاق سنگي در دو رديف بالا و پايين است.

هيچ گونه اطلاعاتي از اين بنا نه خوانده‌ام و نه شنيده‌ام.

مكان آرامگاه پيامبران (سام النبي و لام النبي) در منطقه‌اي قرار دارد كه به نظر مي‌آيد بيشتر بايد جايگاه قلعه اي از اسماعيليان باشد.

براي برگشت از اين منطقه از راهي گذشتيم كه ما را به درجزين مي برد. درجزين در جنوب سنگسر(مهدي‌شهر) و شهميرزاد قرار دارد. از آن روستاهايي است كه ارزش آن را دارد كه در آن تامل كني و با ساختارش آشنا شوي.

قرار اين بود كه از جاده‌اي ادامه مسير دهيم كه يكي از زيباتين و اعجاب انگيزترين جاده‌هاي ايران است.جاده‌اي كه با يك روز رانندگي مي‌توان چهار اقليم متفاوت كوير،كوه،جنگل و دريا را ديد.

از فولاد محله و كياسر به سمت ساري رفتيم. در طول راه ،طبيعت بكر و زيبا بود.كمتر مسافري اين جاده را براي رسيدن به مازندران انتخاب مي كند. جاده‌اي كه زيبايي‌هاي فراوان و گاهي مه بسيار دارد.

به ساري كه رسيديم به سمت كردكوي ادامه مسير داديم و از آنجا به بندر گز و بندر تركمن.قصد اين بود كه قبل از فرا رسيدن شب از خليج گركان با نمايي از آشوراده آشنا شويم.غروب ما زيبا و آرام و خلوت سپري شد.شب را در گرگان و در مسافرخانه‌اي سپري كرديم و به اين ترتيب با يك روز رانندگي چهار استان را پشت سر گذاشتيم.

در استان گلستان، قصد ديدار از مقبره خالد نبي را داشتيم. اما راهي كه انتخاب كرديم نه راه معمول بلكه راه دورتري بود.

صبح روز دوم از گرگان به سمت آق‌قلا، اينچه برون، داشلي‌برون و نهايتا به نزديكي مرز ايران و تركمنستان را نديم.در دو طرف جاده همه جا تا عمقي كه ديده مي‌شد، سبز بود.

مي‌خواستيم از شمال به مقبره خالد نبي برسيم. باران آمده بود و امكان حركت در مسير خاكي به سمت مقبره وجود نداشت. مجبور شديم استان گلستان را دور بزنيم و از همان سمت "كلاله"(همان راه معمول) به خالد نبي برويم.

اين تور دور استان گلستان آن‌قدر شگفت انگيز و پر هيجان بود كه بزودي حسرت نصفه روزي را كه از دست ‌داديم، فراموش كنيم.

در شهرستان كلاله به دنبال روستاي "يلي بدراق" بوديم.

در روستاي يلي بدراق به همان دليل نا‌مناسب بودن جاده باران خورده،با كرايه موتور سيكلت به سمت مقبره خالد نبي رفتيم.حدود 40 كيلومتر را يك ساعته رفتيم.

مقبره خالد نبي همانند سام و لام بر بالاي كوه بلندي واقع شده بود.در نزديكي مقبره خالد نبي، مقبره دو تن از ياران او به نام‌هاي "عالم بابا" و "چوپان آتا" قرار دارد و قبرستاني كه نظيرش را در منطقه نمي توان يافت. سنگ قبرهاي اين قبرستان در نوع خود بي‌نظير هستند و در دو نوع خلاصه مي‌شوند كه به نظر مي‌رسد، تفاوت آن‌ها همان قبرهاي زنان و مردان است. 

براي استراحت شبانه به سمت مينودشت و از آنجا به گنبد كاووس رفتيم.

روز اول چهار استان را پيموده بوديم و در روز دوم دور يك استان را گشته بوديم.

صبح روز سوم بعد از ديدار از ميل گنبد به سمت جنوب حركت كرديم. از جاده خوش ييلاق به سمت بسطام و شاهرود رانديم. به سرزميني نزديك مي‌شديم كه ديار عرفا بود.شيخ حسن جوري، ابوالحسن خرقاني و بايزيد بسطامي در اين ديار خفته‌اند.

ما از اين ميان به زيارت بايزيد رفتيم و از دامغان جاده كوير را در پيش گرفتيم.

دامغان، معلمان، جندق، انارك، نايين و اصفهان. اين مسيري بود كه تا شب بايد مي‌پيماييديم.

سر راه به روستاي رشم (10 كيلومتري معلمان)رفتيم. هميشه آرزو داشتم اين روستا را كه براي اولين بار از طريق يادداشت‌هاي مهرداد بهار با آن آشنا شده بودم ببينم.

امامزاده، چشمه، گورستاني قديمي و مردمي خوش مشرب تمام جاذبه اين روستا بود، كه البته كم هم نبود.

فكر كردم اين چشمه و اين امامزاده تمام دل‌خوشي اين مردم فراموش شده هستند.

اينجا سركوير بود. كوير واقعي،آن سرزمين بي آب و علفي كه مي‌گويند،دقيقا از همين نقطه و بعد از عبور از معلمان شروع مي‌شود.

ديروز هر دو طرف جاده تا چشم كار مي كرد سبز سبز بود.و امروز در هر دو طرف جاده تا چشم كار مي‌كرد ،رنگ، رنگ كوير بود كه نمي توانم بگويم چه رنگي دارد. كه هر لحظه‌اش رنگي دگر بود.

به جندق كه رسيديم، از شهر ديدن كرديم. يك راست به سمت قلعه ساساني رفتيم. قلعه‌اي كه خانه يغماي جندقي هم در آن است. خانه كه نه،ويرانه.

قلعه‌اي بود كه در آن گويي صفحات تاريخ هنوز ورق نخورده‌اند. مردم در داخل قلعه زندگي مي‌كردند. نان مي‌پختند. طويله داشتند و كار گل مي‌كردند.

گورستان جندق هم ديدني بود.قبرها با خشت ساخته شده بودند و با ارتفاعي بيش از نيم متر.

از جندق به انارك، اين شهر كويري خوش ساخت رفتيم. فرصت چنداني نبود،عكس گرفتيم و به نايين و اصفهان حركت كرديم و شب اصفهان را بار ديگر تجربه كرديم.ميدان نقش جهان و كناره زاينده رود را قدم زديم و ديگر وقت خواب بود.

 صبح مقصدمان معلوم بود.قبرستان تخت فولاد و آرامگاه يوشع نبي.

تخت فولاد هم از آن قبرستان هايي است كه قدمتش به پيش از اسلام مي‌رسد.

در اصفهان دو پيامبر مدفون هستند كه ما يكي را فراموش كرديم.آن ديگري شعياي نبي بود.

از اصفهان به سمت خوانسار و گلپايگان رفتيم. ساختار شهري خوانسار دلمان را برد و ما فقط به نگاهي از درون اتومبيل بسنده كرديم.اما در گلپايگان به سمت گوگد و براي ديدار از ارگ گوگد رفتيم.

در بروشور معرفي اين ارگ آمده بود كه دومين بناي خشتي ايران است.آنهايي كه اين مطلب را نوشته‌اند، از وجود ارگ راين خبر ندارند. وسعت ارگ گوگد كمتر از نصف ارگ راين است.

از گوگد به سمت خمين و اراك رفتيم و از آنجا به طرف ملاير و تويسركان.

از شهر پسته ،دامغان گذشته بوديم و تويسركان شهر گردو بود.من تويسركان را شهري ديدم كه براي توسعه گردشگري بسيار قابليت داشت.در تويسركان  مقبره حيقوق نبي را زيارت كرديم.

مي‌خواستيم از شمال اين شهر تكيه زده بر الوند، به همدان برويم.گفتند: «جاده سه متر برف دارد،از راه اصلي برويد.اين شد كه از همان جاده اصلي به همدان رفتيم و ديگر فقط مي‌شد خوابيد.

 مقبره دو تن از پيامبران بني‌اسرائيل در همدان بود كه بايد از آن‌ها عكس مي‌گرفتيم.حجي پيامبر و مردخاي.

هر دو در نزديكي ميدان امام خميني همدان هستند. اولي در راسته پيغمبر بازار و دومي در خيابان دكتر شريعتي.

از همدان به سمت قيدار براي ديدار از مقبره قيدار نبي رفتيم و به سمت ابهر و تاكستان و قزوين ادامه مسير داديم.

در خيابان پيغمبريه قزوين از مقبره چهار انبيا (سلام ـ سلوم ـ سهولي ـ القيا)ديدار كرديم و تنها يك پيامبر باقي مانده بود.اشموئيل نبي.

براي ديدار از مقبره آخرين پيامبري كه ما قصد داشتيم از آن‌ها در اين سفر زيارت و عكاسي كنيم،بايد در جاده بويين زهرا به سمت ساوه مي‌رفتيم.

در حدود 30 كيلومتري ساوه در جاده بويين زهرا بايد به سمت راست، جايي كه يك تابلو  آرامگاه اشموئيل نبي را نشان مي‌دهد، تغيير مسير داد.و حدود 15 كيلومتر رفت تا به ديدار آرامگاه اين پيامبر رسيد.

بعد از ديدار از آرامگاه اشموئيل نبي و روستاي تاريخي ويرانه‌اي در نزديكي آن و احساس آرامش از به پايان رساندن اين سفر 3500 كيلومتري به تهران برگشتيم. 

آرش نورآقايي