زخمهاي منتظر
زخمهاي منتظر
ظهر ديگر روز
آن علمهاي رشيد
از شانه ها افتاد
خيمه ها را
باد آتش زد
گيسوان گريه ها پرشيد.
چشمهايم سوخت
درگلويم
واژه ها در هم گره خوردند
هق هقي كردند و
پژمردند.
آن طرف تر
رود تابستاني اندوه
جاري بود.
من كنار زخمهاي منتظر ماندم.
رودهاي بي نواي خشك !
زخمهاي انتظار ما
چهارده قرن آبرو دارند.
سيد علي مير افضلي
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن ۱۳۸۵ ساعت 17:23 توسط سعیده
|