کویر
كوير
اما آنچه دركوير زيبا مي رويد,خيال است! اين تنهادرختي است
كه دركوير, خوب زندگي مي كند,مي با لدو گل مي افشاندو
گل هاي خيال,گل هايي هم چون قاصدك, آبي و سبز وكبود
وعسلي. . . هريك به رنگ آفريدگارش,به رنگ انسان خيال پرداز
ونيزبه رنگ آنچه قاصدك به سويش پرمي كشدوبه رويش مي نشيند.
خيال-اين تنها پرنده نامرئي كه آزادو رها همه جا دركويرجولان
دارد-سايه پروازش تنها سايه اي است كه بركويرمي افتدوصداي
سايش بال هايش تنها سخني است كه سكوت ابدي كوير رانشان
مي دهدوآن راساكت ترمي نمايد.آري,اين سكوت مرموزو
هراس آميزكويراست كه درسايش بال هاي اين پرنده شاعر,سخن
ميگويد.
آسمان كوير,اين نخلستان خاموش وپر مهتابي كه هرگاه مشت
خونين وبي تاب قلبم را در زير باران هاي غيبي سكوتش مي گيرم و
نگاه هاي اسيرم را هم چون پروانه هاي شوق در اين مزرع سبز آن
دوست شاعرم رهامي كنم,نا له هاي گريه آلودآن روح دردمندوتنهارا
مي شنوم.نا له هاي گريه آلودآن امام راستين وبزرگم راكه همچون
اين شيعه گمنام وغريبش,دركنارآن مدينه پليدو درقلب آن كوير
بي فرياد,سر درحلقوم چاه مي برد و مي گريست.چه فاجعه اي است
درآن لحظه كه يك مرد مي گريد!. . . چه فاجعه اي !. . .
” كوير“ نوشته دكترعلي شريعتي